سلام ..
یه چند روز تاخیر داشتم ، آخه این کارا و درسای دانشگاه وقت واسه آدم نمیزاره مخصوصا اگه عیال بار هم باشی دیگه بیچاره میشی .
دوست داشتم ١ آبان روز تولدم دوباره بنویسم اما انقدر درگیر چندتا کار شدم که وقت نکردم . زندگی دیگه کاریشم نمیشه کرد . اما مهم تولدست که گرفته شد . جاتون خالی به اندازه کافی کادو گرفتم ، ای کاش هر روز تولدم بود ، تحویل بازاره (البته کلی پول هم از جیب این جانب رفت ) .
فعلا زیاد نمیرسم بیام اما میام بهتون سر میزنم . حالا حالاها باهم کار داریم .....
ما همچنان هستیم و زندهایم


راستی تولدم مبارک ..........................................................
نظرات ()سلام .
راستش امروز میخوام راجبه بچگیم کمی حرف بزنم . همه میگن وقتی کوچیک بودم خیلی خیلی کنجکاو بودم ( البته این اسمه با کلاسشه منظور هموم بچه شر خودمونه
) اما نظر خودم اینه که مظلوم بودم

این عکس کامل نشون میده که من خیلی مظلوم بودم ( اما فک و فامیل اسم اینو گذاشتن آرامش قبل از طوفان
) ..!!! آخه نمیدونم اینا چه خصومتی با من دارن که این حرف رو میزن من خیلی ارومم ( جون خودم
)
یه حرف دیگه هم واسه من در آوردن میگن اون موقع حتی تو بچگیت اعصابت ضعیف بوده ، آخه بچه مگه میشه اعصابش ضعیف باشه .. تا چیزی هم میشه یه عکس صاف میزارن جلوم میگن اینم مدرکش 

خداییش الان اگه منو ببنید ها میگید عجب بچه سر به زیر و خوبیه ... اصلا خوبی از سر و روم میباره ( با این حرفم رکورد بزرگترین خالی بندی دنیا رو شکستم 
)
یادمه بابام میگفت براش زن بگیریم آدم میشه . برده بودنم توی پارک که کمی تفریح بکنیم نگو اینا واسم نقشه کشیدن رو صندلی تنها نشسته بودم که یهو یه دختره اومد نشست پیشم منم که اصلا تو این وادیا نبودم ( به قول دوستام از مخ تعطیل البته از این لحاظ ) یهو مارو یه ماچ کرد مارو میگی اینهو دیگ بخار داشتم از عصبانیت سوت میکشیدم باور ندارید اینم عکس ( نمیدونم کی و کِی این عکسا رو از من میگیرن )

آره دیگه اینم زندگیه ما شده ...
ادامه خاطراتم بمونه واسه پستای بعدی فعلا این رو داشته باشید ....
نظرات ()گفتم فعلا از اون نوع نوشته ها که قبلا می نوشتم نمی نویسم ..
الان اومدم این متن رو بنویسم و بگم خسته نیستم . یه سری از آب ها انقدر کثیفن که هرچه زودتر از دستت بره و بریزه رو زمین بهتره .. اما این آب زلال رو نمی زارم روی زمین بریزه ( آب مایه حیات است ) .
بچه ها اگه یه مدت ننوشتم و بهتون سر نزدم دلیلش اینکه ، این چند وقته سخت درگیر پروژه های دانشگاهم هستم .
بزودیه زود این وبلاگ رو با کمی تغییرات به روز می کنم ...
بزودیه زود
منتظرم باشید ، حتما میام
نظرات ()ساده ام ، ساده بودن را دوست دارم
آرامم ، آرام بودن را دوست دارم
خالصم ،خالص بودن را دوست دارم
عاشقم ،عاشق بودن را دوست دارم
عاشق بودن را دوست دارم
تا به کی باید رفت از دیاری به دیار دیگر / نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر
هر چی بیشتر به این شعر فکر می کنم می بینم فقط و فقط یک خط نوشته است و برای هیچ فردی این نوشته گویای حرف خاصی نیست . می خوام چند کلمه ای من حرف بزنم خواهش می کنم تا آخرش بخونید شاید از کاری که کردید یا از کاری که در حال انجامش هستید و یا می خواهید انجامش بدید ، پشیمون بشید .
اگه حوصله ندارید یه دفعه بخونید ، میتونید SAVE کنید و بعد بخونید .
می دونم همتون امروز چه اگر پسر هستید و یا دختر دوستانی از جنس مخالف خودتون داشتید یا دارید . خیلی کم پیدا میشه که جزء این گروه نباشن ولی مطمئن باشید یه روز ممکنه بهتون یه پیشنهاد دوستی بشه پس هیچ کس اینجا فرقی نمی کنه با کس دیگه .
بعضی ها امروز دوست میشن برای اینکه فقط دنبال تفریح و خوش گذرونی هستن .
بعضی ها امروز دوست میشن برای اینکه تنها هستن و دنبال یک هم صحبت هستن .
بعضی ها امروز دوست میشن برای اینکه پز بدن بگن ما هم آره ، ما هم وجود داریم .
بعضی ها هم که نمی تونم بگم برای چی دوست میشن ( فقط بگم فساد اخلاقی و اجتماعی )
مطمئن باشید باز هم گروه و دسته وجود داره اما همش با یک سلام آغاز میشه ، همش با یک نگاه شروع میشه . اما چیزی که بیشتر مشترک اینه که هیچ فردی توی رابطش صادق نیست ( استثناء هم وجود داره فقط 20 - 30 درصد ) اما اکثرا صادق نیستند .
یه لحظه فکر کنید به اینکه شما در عین حال با چند نفر از جنس مخالفتون دوستید ؟ 1 یا 2 تا نه شاید هم 3 تا اگه کمه باز بگو آخه تعداد بیشتر و سرکار گذاشتنشون براتون افتخاره . وای چه غروری ...
امروز اومده تعریف می کنه ساعت فلان با فلانی قرار داشتم و بعدش با فلانی ... با چه هیجانی هم تعریف می کنه . انگار بزرگترین کار تارخ عمر زمین رو انجام داده و توی کتاب تاریخ این کره خاکی با آب طلا حکاکی شده . آخه با معرفت بشین فکر کن یکی با خودت این کار رو بکنه ، وقتی بفهمی چه حالی بهت دست می ده . خوب حالا آتیشی نشو گفتم فقط فرض کن . می بینی کلی آتیشی می شی انگار یکی با پتک زدن تو سرت .
چرا فکر می کنی که خیلی زرنگی ؟ چرا فکر می کنی عقل کلی ؟ چرا فکر می کنی هیچ موقع به دام کسی بدتر از خودت نمی افتی ؟ تو هم یه روز باید توان کارایی که کردی بدی . دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره . و مطمئن باشی تو همین دنیا دامن گیرت میشه . چیه به حرفام می خندی ؟ باور نمی کنی ؟ خیلی ها رو میشناسم که سرشون به سنگ خورده و مثل .... پشیمونن . 
آهاااااا تو هم می خوای سرت به سنگ بخوره . مهم نیست . انسانی و میتونی راهت رو خودت انتخاب کنی . 
ببینم چه اتفاقی می افته اگه راست بگی ؟ آهااااا یادم رفت ماهیت اصلیت مشخص میشه . اگه از اول درست می رفتی شاید اینجوری نمیشد .
حالا یه چیزی جالب . بعد از این همه افتضاح بازی حالا طرف بین این همه آدم که سر کارشون گذاشته از یکی خوشش می یاد . آخ آخ آخ که مشکل اصلی اینجاست . چون تا قبل از اینکه بفهمه طرف رو دوست داره هزار بار طرف رو سرکار گذاشته و به قولی نابودش کرده . اینجاست که گوشه گیر میشن . وای اینجاست که میگن غلط ........
چه دنیای عجیبیه . چه زود همه جواب کاراشون رو می گیرن ... خانوم محترم آقای محترم ==> از هرچی بدت بیاد سرت میاد ، پس کاری نکن که ازش متنفر هستی چون به زودی این بلاها سرت میاد .
می دونید واقعا اگر از ته دل اون طرف شما رو نفرین کنه چه اتفاقی برای زندگیتون می افته ( ببخشید یادم رفت امروزه هیچ کس به این چیزا اعتقاد نداره ، اما عزیز چه اعتقاد داشته باشی چه نداشته باشی خدا از حق الناس نمی گذره و چوب خدا هم صدا نداره ) حالا باز بگو اعتقاد ندارم .
این دوستی که همتون می دونید با تار مویی به هم وصله و با یه نسیم ... ( اصلا فکر این نوع دوستی ها را به نظر من از سرت بیرون کن )
اما از این آدمای بی معرفت که بگذریم ، این میون کسایی هستن که واقعا با هم دوست هستن . اما این دسته به دو قسمت تقسیم میشن .
1- کسایی که برای اینکه فقط یکی باشه بگن هست و فقط اون لحظه براش مهمه ، شاید همه کلماتش راست باشه و شاید همه یه خورده شیشه خورده هم قاطی داشته باشه . این به وجدان و شخصیت فرد برمی گرده . حالا شما رو یا برای پز دادن می خوان یا برای پر کردن وقتهای خالیشون از نشونه هاش اینه که زیاد بهتون محل نمی زاره . اِ اِ اِ یاد رابطه ی خودت افتادی ، آره عزیزم مراقب باش ممکنه که یه روز برگردی و ببینی جا تره و بچه نیست . اینم یه نوعشه
. آره خیلی شبیه با قبلیه اما فرقش اینه اینا حداقل فقط با شما هستن و یا نمی تونن چندتا داشته باشن .
2- این گروه کسایی هستن که ، به یک همدل ، هم صحبت ، هم نفس ، همسفر احتیاج دارن . از اول چون با این نیت می رن تمام کاراشون روی حساب کتابه و سعی می کنن صادق باشن . آخه اگه حرف شما دروغ باشه در مورد چی می خواد هم فکر تو باشه ؟ رابطه ی خیلی قشنگیه ، اما یه مشکل این وسط وجود داره . امروز هیچ کس دیگه از خود گذشتگی نداره ؟ دیگه کسی به پای کسی نمی مونه ؟ واسه همین این وبلاگها همش شده عشق و عاشقی . اون به پای این نمونده . این دوری اون رو نتونسته تحمل کنه و هزار کوفت و زهر ماری که فکرش رو بکنید . یه روز یکی به من گفت عشق لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و ... افسانه است . افسانه نیست اما ما همه چیز رو فرموش کردیم . ما فراموش کردیم که می تونیم با هم و در کنار هم باشیم و از دنیا لذت ببریم . با اولین مشکل شونه خالی می کنیم و همه چیز رو به هیچی می فروشیم . اون وقته که از دیاری به دیار دیگه میریم و پی عشق دیگه و یار دیگه بعد هم میگیم اون طرف اصلا به من نمیخوره . اما این جمله به درد من نمی خوره رو توی هزارتا حرف دیگه می گنجونن و بهت تحویل می دن . خانواده ی من به تو نمی خورن . سطح فرهنگ ، پول و .... آخه آدم حسابی پس چرا گذاشتی تا اینجا پیش بره . آخ حرصم میگیره ...
این حرفا چیه که می زنم . خودمم نمی دونم ؟ 
آخه این اتفاق برای خودمم افتاد . شاید اشتباه از من بود و شاید ... شاید با اولین مشکل شونه خالی کردم و شاید هم ... شاید صادق نبودم و شاید هم ... شاید طرف رو واقعا دوست نداشتم و شاید هم .... نمی دونم ؟؟؟؟؟
امروز من و اون خیلی از هم دوریم و شاید هم
.... می دونید چی شنیدم ؟
شنیدم خیلی از کاراش دروغ بوده . خیلی از حرفاش دروغ بوده . و بهم گفتن که طرف گفته از روز اول اصلا دوست داشتنی وجود نداشته بوده و نخواهد بود ( اما من همه اینا رو مهال می دونم چون هنوز بهش اعتماد دارم ) . اما اگه 1 درصد احتمال داشته باشه که همه ان حرفا درست باشه ، می خوام بدونم اگه حس متقابلی وجود نداشته چرا ادامه دادیم ؟ اگه همه چیز رو با دروغ سرهم آوردی پس چرا ادامه دادیم ؟ واقعا سر در نمی یارم . این کار از تمام این کارای این گروه ها برای من سخت تر و نا بخشودنی تره ....
شاید امروز دنیای دروغ باشه و من اشتباه کردم . شاید امروز دیگه دنیایی نیست که توش مهر و محبت وجود داشته باشه و باز هم من اشتباه کردم .
بیایید واقعا خالصانه به کارایی که کردیم و می خوایم بکینم فکر کنیم و ببینید اگه کسی این کا رو با خودتون بکنه چه حالی بهتون دست می ده ...
دستتون دارم همتون رو ، همگی شاد و موفق و پیروز باشید 

نظرات ()شاید که این قصه برای هرکس تعداد صفحات خود را داشته باشد . شاید برای هر کس غم و شادی خود را داشته باشد . شاید برای هرکس تصاویر زیبا و تلخ خود را داشته باشد . شاید هرکس در آن غنی یا فقیری باشد . شاید هر کس در آن در جستجوی کسی باشد .
امروز تمام این قصه ها یک موضوع ، یک تصویر بیشتر ندارد . درست است تمام غصه ها با هم فرق میکنند اما تمام موضوع آن یک چیز بیشتر نیست . هر صفحه از برگ زندگی با صفحه قبل یکیست و هر تصویر با تصویر بعدی .
شاید این بدین معنیست که دیگر عاطفه ها ، صفا ، صمیمیت ، راستی ، عشق ، محبت ، اجتماع ، همدردی و .... پایان یافته .
شاید که این بدین معنا باشد تا به خود بیایید اما انگار همه خود را ، قلب خود را ، خواستههای خود را فراموش کردهاند .
ما فراموش کرده ایم که چه کسی هستیم . ما فراموش کردهایم که برای چه زندگی میکنیم . ما فراموش کردهایم برای چه به دنیا آمدیم . ما فراموش کردیم همه چیز با عشق ممکن است .
و ما همه چیز و همه کس را فراموش کردهایم .
تو به دنبال چه هستی ؟ از زندگی چه می خواهی و دوست داری که قصهی زندگی چگونه نوشته شود ؟
همه ما فراموش کرده ایم که قصهنویس زندگی خود هستیم . همه ما فراموش کردیم که قلم زندگی و خط سیر آن در دست ماست .
ما فقط بر کاغذ زندگی خط میکشیم ، خط میکشیم ، خط میکشیم و زندگی برای ما فقط یک خط را انتخاب می کند فقط یک خط و آن هم باز خط شماست .
اما ما می گوییم این بازی زندگی است که این خط را برای ما انتخاب کرده است .
پس روی کاغذ زندگی خود آنقدر خط بکش که دیگر ندانی که ، که هستی و به کجا خواهی رفت و بنشین و بر گوشه اتاق و منتظر باش تا فردا زندگی برای تو خطی انتخاب کند . بنشین و منتظر باش .
نظرات ()